اسكندر بيگ تركمان
659
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
يافته بيرون رفتند و حسينخان نيز با چند نفرى كه با او بودند جنگ كنان و تير اندازان از معركه بسلامت بيرون رفت در چنين واقعهء عظمى از سپاه قزلباش زياده از چهار پنج نفر ضايع نشد روميه جلادت و مردانگيهاى حسينخان و شدت محاربهء فوج قليلى از مبارزان لشكر اقبال را بدان مثابه مشاهده نموده بهمانقدر زيادتى و بدست درآوردن رستم سلطان اكتفا نموده جرأت پيش آمدن نكردند و از همانجا طبل مراجعت كوفته بازگرديدند داود پاشا رستم سلطان را تعظيم و تكريم بسيار كرده جراحان بمعالجه زخمهاى او پرداختند و در قلعه گنجه نگاه ميداشتند حسينخان و رفقا كه بكنار آب رسيدند اكثر آغرق بباد غارت تاراج رفته تفرقگى به حال مردم راه يافته بود روز ديگر كه مراجعت روميه بتحقيق پيوسته خاطر از آن ممر جمع گرديد در محل مناسب فرود آمده بجمع نمودن مردم ايل والوس و تفحص اموال غارتى پرداخته مرتبه مرتبه اكثر اسباب ظاهرى و اسب و شتر و خيمه و خرگاه سركار او و امراء كه بغارت رفته بود بدست درآورده به صاحبان داد اما نقود واوانى طلا و نقره و مخفيات بسيار از ميان رفت حسينخان با كمال خجالت و شرمندگى شرح حال را بپايهء سرير و الا عرض نموده استمداد نمود كه بگنجه رفته بتدارك اين قضيه پردازد . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى چون بر وفور شجاعت و دليرى او اطلاع داشتند وقوع اين حال را از شمول عاطفت باقتضاى قضا حواله كرده منشور استمالت باسم او در قلم آورده بسخنان دلاويز خاطر اندوهگين او را اطمينان بخشيدند آرى در عالم سپاهيگرى اين گونه خطا بسيار واقع مىشود و تدبير عقلاى صايب رأى روزگار مخالف تقدير ميافتد در معارك كارزار گاه ظفر است و گاه هزيمت و اين امور اختيارى نيست و چون هنوز تسخير [ 458 ] قلعهء ايروان نشده بود و عساكر منصوره بدان مشغول بودند رأى جهان آرا در آن هنگام در مقام انتقام نشد و مقرر گشت كه حسين خان بتدارك اختلال احوال خود و غازيان و مردم ايل و الوس پرداخته به حال خود باشد كه بتوفيق الهى بعد از فتح قلعه بدانچه مقتضاى وقت باشد به عمل آيد . ذكر فرستادن فوجى از جنود اقبال بسركردگى الله قلى بيك قورچى باشى بقراباغ و تاخت و غارت نمودن و بازگشتن بعد از آنكه قلاع ايروان فتح شده ساحت قرخ بلاغ مضرب خيام نصرت و اقبال گرديد چون هواى قراباغ بسيار گرم مىباشد و در آن ايام توجه موكب همايون بآنطرف مناسب نبود و يكدو قلعچه در شوره كل و مغازبرد در دست روميان مانده بود كه نهضت همايون بدانطرف لازم بود و احتمال آمدن لشكر روم نيز داشت بخاطر خطير الهام پذير اشرف چنان خطور نمود كه نخست فوجى از سپاه ظفر پناه بجانب قراباغ فرستند كه تا گنجه رفته اگر روميان بيرون آمده بجنگ پيش آيند از اين طرف نيز بمحاربه قيام نموده جزاى كردار در كنارشان نهند و اگر در قلعه خزيده متوجه حرب و قتال نگردند لشكر فيروزمند جمعى از مردم دو نوك و ايل و الوس كه به هوا خواهى روميان در آن حدود توقف نموده تا غايت به اين طرف نيامده باشند قتل و غارت نموده محصولات را ضايع و نابود گردانيده مراجعت نمايند كه در وقت قشلاق كه خاطر از مهمات سرحد ايروان و آمدن لشكر روم فراغى يافته باشد عنان عزيمت بتسخير آن ولايت معطوف گردد .